تبليغاتX
باغ وحش
سلام....
نمیدونم چرا اینقدر بی حوصله شدم.دیگه خبری از حیوونای باغ وحش نیست.خیلی عجیبه!!چرا غیر از من هیچکی مطلب نمینویسه.اصلا میخوام وبلاگو از همین الان تعطیل اعلام کنم.دیگه وبلاگی به اسم باغ وحش وجود نداره!!میگید چرا؟خب معلومه،هیچ جای دنیا باغ وحشی نیست که یه حیوون اونم گربه داشته باشه!!وبلاگ تعطیل شد!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 آذر1386ساعت 19:47  توسط گربه  | 

سلام بر همه ی حیواناتی که خودشان در میان جمع و دلشان جای دیگر است.و سلام بر بغض خاموش من که مطالب ادبی رو حتی از من هم بهتر مینویسه.من نمیدونم این گربه چه ظلمی به این قشر مثلا بافرهنگ دانشجو کرده.خودم با دوتا چشم براق خودم دیدم!یه گربه جلوی سلف داشت التماس میکرد به دانشجوها که "آخر ای بی مروتها،یه کم از اون غذای زهرماریتونو به من بدید."یه آدمی که از لحاظ هیکلی چخدی اما از لحاظ احساس یخدی،یه تیکه گوشت رو تا دم دهن گربه برد اما خودش خورد و خندید.آخ اگه من جای اون گربه بودم میپریدم و اون دهنش رو قشنگ از وسط پاره میکردم که راحت تر بخنده.ای روزگار....
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 آذر1386ساعت 11:9  توسط گربه  | 

ای بغض خاموشی که امید دارم بعدها صدایت از اعماق وجودت فریاد بکشد،به راستی صلت کدام قصیده ای ای غزل؟ناگه غروب کدامین ستاره بغض تو را خاموش کرد؟بیدار شو ای بغض خفته و به آغاز فصل سرد ایمان بیاور!بخوان به نام گل سرخ؟نه،بخوان به نام دریوزه ای بیمار که خواستن و خواهنده شدن را فریاد میکشد!چگونه بخوانی!؟آنطور که صدای افتادن اشکهایت را بر تار و پودی که زیر پاهایت دردی شیرین را تحمل میکند بشنوم و هق هق صدایت از گریه ی ابر هم که درد دلش را برای ما انسانهای سر تا پا مادی میکند،بیشتر باشد.یک روز هم که شده بیا به دیدن دوست و دوستدارت،فقط مراقب باش که اگر می آیی نرم و آهسته بیایی که چینی نازک تنهایی من ترک برندارد.در این طبیعت وحشی دیگر اثری از موجودات خداوندی نیست.دوستت میدارم ای تکیه گاه و پناه زیباترین لحظه های پر شکوه و پرعصمت من،ای شط شیرین پرشوکت من.....!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت 15:42  توسط گربه  | 

و قاف حرف آخر عشق است،آنجا که نام کوچک من با آن آغاز میشود....
و بدان که قیصر همان سیمرغ قاف است؛گرچه فقط یک نقطه تا قاف فاصله دارد!
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386ساعت 18:41  توسط گربه  | 

ای کرگدنا بیامدی بر بر ما......
سلام بر کرگدن کرگدن کلفت کج شاخ!!!!آمدم فقط بگویم وبلاگ ما را راه دادن هرکسی نیست!!!بی خیال وبلاگ ما شو و آبروی وبلاگ ما را نریز!!!
                                                                        با تشکر
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 9:52  توسط گربه  | 

سلام

فعلاً چیزی به ذهنم نمی رسد. بگذارید بگذارم به حال خودش. .... راه بیفت. د  لامصب راه بیفت...نه ولش کنید بگذارید اصلاً کپک بزند....بی مروت. نامرد. لامروت اصلاً رفیق خوبی نیست.

کرگدن سترون!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 20:38  توسط کرگدن  | 

بناهای آباد گردد خراب                    ز باران و از آتش آفتاب
بنا کردم از نظم کاخی بلند              که از باد و باران نیابد گزند
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما حیوانات محترم....
باید بگویم بنده،با تلاش هر چه تمام تر وبلاگی ساخته ام که تعجب همه ی جهانیان را برانگیخته!و در آن سخنی نرانده ام که به تعصبی و تزیدی کشد و خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد این گربه ی بی حیا را.و باید بگویم که در وبلاگ اختصاصی بنده جای هیچ گونه ترهات گفتن و شماره دادن به این و آن نیست.اگر خواستید که اندر گلستانی که تصنیف کردم بیایید،به نشانی زیر بیایید:
دبلیو.دبلیو.دبلیو.شیوایی.بلاگفا.کام
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 15:24  توسط گربه  | 

با عرض سلام خدمت حیوانات محترم...
من واقعا از جناب محترم خرگوش عذرخواهی میکنم.با اینکه هنوز نمیدونم جنسیتش چیه،اما بازم نوکرشم.اصلا همش تقصیرداستان های من بود که جناب خرگوش در وبلاگ ما عکس های باحال چسبوندن.به هرحال امیدوارم خرگوش منو ببخشه که تا حالا سر کار رفته بوده!!معذرت خواهی کیلویی چنده!؟ول کن بابا!!بذار هر غلطی دلش میخواد بکنه!!
+ نوشته شده در  دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت 21:23  توسط گربه  | 

دیگه نمی خوام این جا مطلب بنویسم

حذفم هم کنین به درک

درد ببری جون به جون همتون

من این وبلاگو به گند می کشم....

www.taranehhagroups.blogfa.com

****

www.taranehhagroups.blogfa.com

***

www.taranehhagroups.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 13:29  توسط   | 

کرگدن قصد کرده یکسری چیزهای جدید بنویسد که بازار باغ وحش پررونق شود و گرد یأس و افسردگی را پاک کند .( که البته همه دیگر می دانند راه دادن افسرده ای به انجمنی، آن انجمن که چه عرض کنم، یک باغ وحش را با همه عریض و طویل بودنش برباد دهد. خدایش ما را از شر بلیات نگاه دارد.آمین!)یکی از این چیزهای جدید  _که هیچ امیدی به همراهی دیگر حیوانات ندارم_ نوشتن درباره کتابها و فیلمهایی است که این جناب دیده است. امید است که اندکی بر نفس سنگی و سنگین شما افاقه کند.


اول کتابی که می خواهم درباره اش بنویسم کتاب گرگ بیابان اثر هرمان هسه آلمانی است.(این را بگذارید به حساب عرض ارادتی که به جناب گرگ بیابان باغ وحش خودمان دارم)
بی تردید بهترین اثر هسه گرگ بیابان است. خواندن رساله گرگ بیابان برای هر کسی که در این روزگار وانفسا می خواهد سیر و سلوک کند و دنیای اطرافش را بشناسد و ببیند در غرب چه خبر است و نیهیلیسم یعنی چه و از این حرفها که با جوانی و دانشگاه رفتن و کتاب خواندن و عینک زدن مناسبت دارد، لازم است. بدون رساله گرگ بیابان و بدون خواندن آثار داستایوفسکی میسر نیست. گرگ بیابان نماینده سرگشتگی و استیصال و به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را و پوچی و انقطاع از آسمان و بی جایگاهی در زمین و ... است.کتابی هست به عنوان "با یونگ و هسه" لابد خوانده اید. که اگر هم نخوانده باشید برای شماها فرقی ندارد. یک مصاحبه گر خوش ذوقی است که با هسه و یونگ گفت و گو می کند. اول پیش هسه می رود. مربوط به زمانی است که هسه پیر و زهوار دررفته شده و رفته به کوهستان تا هوای پاکیزه استنشاق کند. از آنجا می خواهد برو پیش یونگ. از هسه می پرسد پیغامی پسغامی چیزی نداری که به یونگ بگویم؟ می گوید سلام ما را به آن گرگ بیابان برسان.
بهترین فصل گرگ بیابان در ضمن رساله گرگ بیابان است که اگربخوانید با من هم عقیده خواهید شد. این کتاب با موسیقی غرب نیز پیوند عمیقی دارد. تعبیری که من به کار می برم این است که کتاب منثور انجیل به روایت متای باخ است. عجیب حال و هوای گرگ بیابان با این اثر حیرت انگیز باخ همخوانی دارد. اصلاً این موسیقی، موسیقی سرگشتگی و ترس و خشیت است. مهرجویی _که می گویند این فیلم رضا سنتوری اش خوب از آب درآمده_ هم خوش ذوقی کرده بود و همین موسیقی را روی هامون گذاشته بود. اگرچه هامون به دلیل گرفتاری در ریاکاری نهادینه سینمای ایران و لوس بازیهای آن زمانها نتوانست یک گرگ بیابان خوب از آب درآید که بگذریم ...

کرگدن دوست گرگ بیابان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اسفند1385ساعت 15:14  توسط کرگدن  | 

و باز هم ادامه ی داستان...
آقا گرگه و خرگوشه(که هنوز جنسیتش معلوم نیست)تصمیم گرفنتد تا با کمک حیوانات گربه رو بیرون بندازن.به همین دلیل جلسه ای برقرار کردند.رییس جلسه که یک الاغ محترم بود در عین تعجب همگان خرگوشو از باغ وحش انداخت بیرون.اگه میخواید بدونید ادامه ی داستان چی میشه حتما قسمت بعدی رو بخونید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اسفند1385ساعت 11:55  توسط گربه  | 

ادامه ی داستان...
آقا گرگه از کار گربه که نر بود خیلی عصبانی شد.اما هیچ کاری نتونست بکنه.چون گربه زور شیر تو بازوهاش بود.حتی یک فیل هم نمیتونست حریف گربه ی پهلوان قصه ی ما باشه.خرگوش ازینکه ذلیل شدن گرگ و در حقیقت خودش را میدید خیلی ناراحت شد.گربه به هردوی آنها خندید و گفت:هر که با گربه درافتاد ورافتاد.گرگ و خرگوش ازین حرف خیلی ناراحت شدند.اگه میخواید ادامه ی داستانو بدونید باید قسمت بعدی رو بخونید.
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 15:45  توسط گربه  |